بسم الله الرحمن الرحیم
دانشگاه علامه طباطبایی
دانشکده علوم اجتماعی
موضوع تحقیق: امروزی شدن دامپروری، زندگی عشایرو روستا
درس:مردم شناسی فرهنگی
استاد راهنما : دکتر فاضلی
دانشجو:مجتبی حسن زاده
زمستان1387
امروزي شدن دامپروري ، زندگي عشايري وروستا
بنده از اول تولد تا سن 20 سالگي در روستاي چشمه رشيد يكي از 6 روستاي دهستان كارزان از توابع شهرستان شيروانچرداول در استان ايلام زندگي كرده ام.
با توجه به اينكه دهستان ما همه يك ايل هستند وهمدیگر را می شناسندو با نام ايل خزل در استان ايلام شناخته مي شوند .
روستاي من در شمال استان ايلام و داراي آب و هواي كوهستاني و منطقه اي سردسير است.شغل اصلي مردم روستا كشاورزي و اغلب دامپروري بوده است.
روستاهای اولیه از اسکان شکارچیان و گردآورندگان خوراک و تغییر معیشت آنها به دامپروری و کشاورزی و زراعت تشکیل شده است.این جماعات بتدریج ترکیب جدیدی را به خود گرفته اند و روابط اجتماعی وفرهنگی آنها متحول شده است.
با گذشت زمان و گذشتن سالهای متمادی روستا و روستا نشینی به صورت یکی از اشکال زندگی درآمده و پس از آن نیز شهرها به وجود آمدند.
روستا كوچكترين واحد سياسي كشورهاست كه با نام هاي ده،قريه،دژ،آبادي و...شناخته مي شود.مديريت سياسي روستا با كد خدا ،خان و ريش سفيدها بوده است كه از بين روستاييها انتخاب مي شده و داراي دو نوع قدرت بوده است قدرت محلي كه مرد روستا به كدخدا اين قدرت را مي دادند و ديگري قدرت ملي بود كه نماينده حاكم در منطقه بود.
كد خدا در گذشته موروثي بوده است. براي اداره روستا اقماري را در خود جاي مي داده كه به شكل دهستان در آمده است.
روستا از نظر جامعه شناسي روستايي به عده اي از افراد كه در يك مكان اسكان يافته اند و ضرورتاً شغل شان كشاورزي و منبع درآمدشان از كشاورزي باشد و به اين آدمها روستايي بگويند.
جامعه روستايي مجموعه روابط انساني است كه در روستاها تشكيل مي كردد.مفاهيمي چون روابط متقابل فردي و هم مكان بودن و اجتماع طبيعي و... در روستا افراد به صورت رودر رو ارتباط داشته و ارتباط روستایی ها قبلاًبیشتر به صورت رو در رو و. چهره به چهره بوده است ولی در سالهای اخیر با ورود تکنولوژی مثل تلفن همراه و تلفن و کامپیوتر و اینترنت دیگر ارتباطات از حالت چهره به چهره در آمده و صورت و حالت عقلانی به خود گرفته است.
در روستا
1ـــ روابط چهره به چهره.
۲ــ روابط عاطفي و احساسي كلامي و غيركلامي.
۳ـــ خانواده فاميلي گسترده،پدر بزرگ و مادر بزرگ همراه خانواده هستند.
در اين نوع خانواده مشكلات كمتر است.
4 ـــ درجه خويشاوندي از اعضاي دور فاميل تشكيل مي شود.
5ـــ دايره همسر گزيني داخل گروهي است.
۶ـــ روستا اجتماع سنتي است.
7ـــ روستا گماينشافت
در شهر
1ـــ روابط عملكردي و كلامي
۲ـــ روابط عقلايي
3ـــ خانواده هسته اي
پدر، مادر،فرزندان
4 ــــ درجه خويشاوندي منحصر به افراد درجه يك خانواده است
۵ــ دايره همسر گزيني بيرون گروهي است
۶ــ جامعه مدرن
7ــــ گزلشافت
توسعه فرهنگی روستا
برای توسعه فرهنگی روستا می توان از شاخص هایی چون آموزش و و بهداشت استفاده کرد.
ارتقای این شاخص ها بدون ارتباط با دیگرملل ها و دیگر کشورها و کسب تجارب مثبت آنها ممکن نیست و در این صورت است که با استفاده از تجارب انان می توان به سوی توسعه فرهنگی حرکت کرد.
اولویت توسعه فرهنگی غیر قابل انکار است.توسعه فرهنگی ،توسعه اقتصادی را به دنبال دارد، در حالی که توسعه اقتصادی منجر به توسعه فرهنگی نشده است بلکه تسلط فرهنگی را به دنبال دارد.
تاکید بر توسعه اقتصادی در کشورهای جهان سوم همواره هجوم فرهنگ غرب را با استفاده از نفوذ مادی و حتی موجب شده است.در مقابل اهمیت بیشتر فرهنگ در روند توسعه می تواند اقتصاد را تقویت کند.
کوچ عشایر
در اوايل تولد من به طوريكه از اطرافيانم شنيده ام و اهالي روستا تعريف كرده اند حدوداً بيست وپنج، سي سال پيش در روستاي ما مردم اكثراً در خانه گاو،گوسفند،بز،الاغ،اسب،مرغ و ... داشته اند كه تا پانزده سال پيش طبق تجربه زيسته خودم همه اهالي روستا در فصل بهار اواسط فروردين و تمام فصل تابستان را در كوههاي اطراف روستا در زير سياه چادر زندگي مي كرند و به دامپروري مي پرداختند و مشغول به كار و توليد مواد غذايي خود بودند،و مردم روستا كه تا ديروز در روستا زندگي مي كردند و اكنون كه در زير سياه چادر زندگي مي كردند با نام عشاير شناخته مي شدند.
سیاه چادر(دوار)
زندگي در زير سياه چادر براي برخي از مردم عشاير ما لذت بخش بوده و با اينكه زندگي در بعضي مواقع مشقت بار و سختي هاي خاص خود را داشته ولي مردم عشاير با خوشي و خرمي زندگي مي كردند و در اين نوع زندگي يعني زندگي عشايري مردها و پسران جوان به گله داري و چوپاني مي پرداختند و اكثر اوقات صبح زود از خوب بيدار مي شدند. قبلاً به اين شكل در روستا راديو و تلويزيون وجود نداشته است مردم عشاير با صداي خروس كه نزديك هاي اذان صبح شروع به آواز خواندن مي كند بيدار مي شدندو اين امر در بين مردم چيز كاملاً عادي بود .
مردهاي خانه و پسرانشان كه گوسفندان و گله هاي دام را براي چرا به صحرا مي بردند تا شب در كوههاي اطراف و علفزارها به چراي دامهاي خود مي پرداختند ، كه برخي از مردم به اين فكر افتادند كه آنهايي كه گوسفند و دام كمتري دارند با ديگران به صورت مشاركتي گوسفندان را به چرا ببرند و براي اين كار بر اساس تعداد دام ها تععدا روزهاي چوپاني را تقسيم مي كردند،مثلاً باي خود به صورت قرادادي مي گفتدن كه براي هر 10 گوسفند 1 روز چوپاني.
كه هر كس بر اساس تعداد دام خود عهده دار گوسفندان و چوپاني روزانه مي شد و مردان عشاير با اين كار فراغت مي يافتند كه با خانواده خود به تفريح بروند يا اينكه به شهر بروند و كارهاي خود را انجام بدهند و مردان عشاير در اين ايام كه در خانه بودند بيكار در خانه نمي نشستند و با الاغ كوه رفته و براي سوخت زمستان خود هيزم جمع آوري كرده وبا الاغ حمل كرده و به خانه مي آوردند.
در زندگي عشايري قبلاً كودكان هفت هشت ساله در حين اينكه به مدرسه مي رفتند و بعضي ها هم اصلاً نمي رفتند.
چونكه در عشاير دخترها بيشتر تا ابتدايي وپنجم ابتدايي درس مي خواندند ويا اينكه اصلا درس نمي خواندند و بيسواد در زير سياه چادر به بيسوادي مي سوخت و مي ساخت.ودر كارهاي خانه در آن ايام كودكي كه بچه ها و كودكان شهري هم سن و سال او در شهر به تفريحات مختلف و انواع كلاسهاي گوناگون،سرگرمي هاي مختلف و اسباب بازيهاي متنوع داشتند ولي در زندگي عشايري كمترين امكانات و نداشتن تفريحات و حتي نتوانستن اينكه درس بخانند و زندگي عشايري به اجبار بيسواد ماندن را براي دختران در پي داشت.
دختر در زندگي عشايري به كارهاي خانه مي پردازد و از همان سنين كودكي به بايد از خواهران و برادران كوچكتر خود مواظبت و مراقبت كند آنه را تميز كند و حتي گاهي وقتها به حمام ببرد.در شستن ظرف و شستن لباسها به مادر خود كمك مي كند.
حال اينكه پسران با اينكه با پدران خود به چراي دامها مي روند و صبح زود هم زمان با پدر و مادر خود از خواب بيدار شده و با پدر راهي صحرا شده و گوسفندان را به چرا مي برند.
ديگر پسرهاي عشاير كه در خانه بودند وظايف خاص خود را داشتند بعضي از آنها مي بايست بره ها و بزغاله ها را از گوسفندان جدا كنند و بصورت جداگانه به مراتع و زمينهاي كه مال خود عشاير بود مي بردندو بايد جاي مي بردند كه گوسفندان انجا نبودند كه بره ها و مادرانشان همديگر را نبينند ،چونكه اگر بره ها و گوسفندان و مادران خود را ببينند به طرف آنها رفته و شير آنها را مي خورند.
دختر عشایر
بچه ها با بردن بره ها به مراتع كمك به اقتصاد خانواده خود مي كنند كه هنگام غروب گوسفندان را به طرف سياه چادر مي آورند و در داخل حصاري از چوب كه درست كرده اند قرا مي دهند و مادر خانه عشاير در اين هنگام به دوشيدن شير گوسفندان كرده و همزمان با اين كار مادر، دختر خانواده عشاير در حال درست كردن شام و چيدن سفره شام براي خانواده خود مي باشد.
دختر عشاير با روشن كردن آتش در زير سياه چادر هم داخل سياه چادر گرم شده و هم براي بينايي از ان استفاده مي كنند.و با روشن كردن چراغ (فانوس) روشنايي خاصي به داخل سياه چادر مي بخشد.بعداً پسرها بره ها را به خانه آورده و بره ها و بزغاله ها را به طرف گوسفندان مي برند و بعد از اينكه مادر شير گوسفندان را دوشيد مقداري از شير را براي بره ها مي گذارند و بره ها و بزغاله ها را در كنار گوسفندان مي گزارند تا مقداري شير بخورند كه هر كدام از بره ها به طرف مادر خود رفته و شروع به شير خوردن مي كند.
تحولات زندگي عشايری
دو عامل در پيدايش ايل هاي ايران مؤثر بوده است. اول به سبب تاخت و تاز اقوام مهاجم مردم شهرنشين بود كه گروه گروه شهرها و روستاها را ترك كرده و به كوهستان ها پناهنده مي شدند. دوم طوايفي كه به اميد به دست آوردن آب و علوفه به ايران مهاجرت كرده يا اين كه درتعقيب لشكركشي ها و غيره وارد اين سرزمين شده اند.
توسعه بي نظم كوچ نشيني در فلات ايران موجب برخورد و كشمكش ميان طوايف عمده ايل نشين شد. افزايش روزافزون جمعيت ميان اين قبايل كه زاييده سلامت نسبي چادرنشينان و عدم توسعه بيماري هاي واگيردار در ميان آنان بود بهره برداري از چراگاه هاي غرب را به مرحله اشباع رسانيد. مازاد جمعيت كوچ نشين به ناچار در قلمرو روستانشينان اسكان يافتند از اين رو ايجاد تشكيلاتي منظم و سازماني با يك مركز رهبري كننده قدرتمند كه به رفت و آمد كوچ نشينان در ايل راه ها و استفاده از چراگاه ها نظارت كند بيش از پيش محسوس افتاد.
اين امر در نهايت به پيدايي اتحاديه هاي ايلي همانند قشقاييان، بختياريان و ايلات خمسه منجر شد. برخي از اين اتحاديه ها گسترشي استثنايي به خود گرفته و گاهي بيش از يك صد هزار نفر از تيره هاي قومي و گروه هاي زباني متفاوت را در بر مي گرفت.
در آغاز قرن بيستم وضع و موقعيت ايل ها و كوچ نشينان به نحو بارزي دگرگون شده بود در اين زمان بسياري از رؤساي ايل ها يا به دليل خدمات ديواني يا براثر توقف در پايتخت به عنوان گروگان با زندگي شهري آشنا شده بودند و عده اي از آنان نيز به خارج سفر كردند. از اين رو اسكان رؤسا و ساير افراد ايل ها فزوني مي يافت و جز در مناطق دورافتاده كوچ نشينان با بقيه جمعيت همآهنگ مي شدند.
زندگي عشايري و عشاير بعد از چند سال دچار تغييرات بسيار جدي و متعددي درمنطقه ما صورت گرفتو تحولات بسياري در اين زمينه بوجود آمد.
تا پانزده سال پيش اكثر مردم روستا كه داراي احشام و گله گوسفند و... بودند و بيشتر ماههاي سال را در زير سياه چادر زندگي مي كردند و كمتر به صورت يكجا نشييني در روستا متمركز بودند و از اوايل آبان كوچ خود را به سمت مناطق گرمسيري (اغلب منطقه ميمك در مرز ايلام و عراق) كه منطقه جنگي هم هست مي رفتند و تا اواسط فروردين در آنجا مي ماندند كه به علت گرمسيري بودن منطقه و اينكه مردم عشاير در آن منطقه داراي سهم مرتع بودند و داراي علفزار خصوصي بودند.
در منطقه عشاير به علت كثرت تعداد دانش آموزان، آموزش و پرورش يك سرباز معلم را براي تمام پايه هاي ابتدايي در زير چادر به آموزش كودكان و دانش آموزان مي پرداخت و اگر دانش آموزي مي خاست در مقاطع بالاتر از ابتدايي يعني پايه راهنمايي و متوسطه درس بخواند در آن مناطق امكان نداشت و يا بايستي در روستا مي ماند و يا اينكه به شهر رفته و در خانه اقوام و آشنيان به ادامه تحصيل مشغول مي شدند كه اين نوع درس خواندن هم شرايط خاص خود را داشت و يا اينكه ترك تحصيل مي كردند.
در خانواده عشاير كه پدر سالارانه است و هر چه پدر بگويد و دستور بدهد ديگران بايد اطاعت كنند و بيشتر ارتباطات بصورت ام و دستور و فرمان از بالا به پايين بوده است.
فرزندان خانواده در نزديك سياه چادرها با ديگر كودكان همسايه ها با اسباب بازيهايي كه يا پدران و بزرگترها يا اينكه ساخته دست خودشان مي باشد بازي مي كنند.
رفتن به شهر و گشت و گذار در شهر يكي از بهترين تفريحات نه تنها بچه ها بلكه بزرگترها در بين عشاير است.رفتن به شهر خيلي كم و به ندرت اتفاق مي افتد.مثلاً براي زيارت به شهرهاي مذهبي رفتن يا رفتن پسرها براي سربازي ومريض شدن يكي از اعضاي خانواده و يا اينكه يكي از اقوام در شهر فوت كنند و يا به مهماني اقوام خود در شهر بروند كه خيلي كم پيش مي آيد.
بردن بچه ها به شهر براي خريد لباس و لوازم مدرسه كه كودكان عشايري و روستايي با ديدن شهر و اميد به اينكه روزي بتوانند به شهر بيايند به مدرسه رفته و يك انگيزه بسيار قوي براي كودك روستايي تبديل مي شود.
در تحولات سياه چادر:نسل جديد انسانها در مناطق ما به طور كلي دگرگون شده اند و زندگي سخت عشايري را رها كرده و به كارهاي ديگر مشغول شده اند.بسياري از عشاير دام و گوسفندان خود را فروخته و يكجا نشين شده اند يا اينكه تعدادي از گوسفندان را فروخته و تعداد كمتري گذاشته است كه با آن تعدتا كم ديگر نيازي به كوچروي نيست و در خود روستا يكجا نشين شده و تمام سال را در روستا هست و به نگهداري از گوسفندان مي پردازد.
هر چه به جلوتر مي آييم و به سالهاي اخير نزديك تر مي شويم از تعداد عشاير كاسته مي شود،كه شايد از پنجاه خانوار در سالهاي پنجاه تا شصت كه همه عشاير بوده اند الان با وجود اينكه به صد و بيست خانوار رسيده است تعداد عشاي الان از تعداد انگشتان يك دست هم كمتر شده و به چهار خانوار تقليل يافته است كه اين خانوارها هم با توجه به سختي كار اين امكان را دارد كه يكجانشين شده و ديگر كوچ نكنند.
در حال حاضر زندگي عشايري و خانه عشاير تغيير شكل يافته و بعضي از عشاير از اينكه شش ماه را در روستا بودند و شش ماه را در مناطق گرمسيري بودند به اين فكر افتادند كه در آن مناطق گرمسيري هم يك خانه هر چند كوچك براي اسباب و لوازم و همچنين براي خواب خود بسازند كه بيشتر با استفاده از وسايل و امكانات خود منطقه بود.چونكه منطقه گرمسيري يك منطقه جنگي بود وسايل زيادي براي ساختن خانه پيدا مي شدكه ديگر نيازي به سياه چادر و زندگي در زير سياه چادر نبود.
تحولات زندگي عشايري فقط به سياه چادر ختم نشد و وقتي كه تلفن همراه به بازار آمد هر چند كه عشاير فكرش را نمي كرد كه چنين چيزي هم وجود دارد چه رسد به آنكه بخواهد تلفن همراه بخرد ولي بعد از مدتي عشاير به اين نتيجه رسيد كه تلفن همراه نه تنها بد نيست بلكه كارايي بسيار بالايي دارد و با استفاده از آن مي توانست با هر كس در دور دست ها صحبت كند و با امدن تلفن همراه عشاير هم به خريد تلفن همراه اقدام كرد و اين تكنولوژي پيشرفته وارد زندگي عشاير شد.
مرد عشاير با وارد شدن به شهر و ارتباط با شهر و رفت و آمدي كه با شهر داشت از طندگي شهري تاثير پذيرفت ،چه در خريد از شهر و آوردن چيزهايي از شهر كه در مناطق عشايري و روستايي ياقت نمي شد و براي عشايرها جديد و به اصطلاح در بين عشاير به آن شهري مي گفتند.حتي در ايام قديم كه زنان روستايي و عشايري همه نان مي پختند اگر كسي به شهر مي رفت و نان مي اورد مردم عشاير همه از آن نان ميخوردند و به نان شهري ونان فارسي مشهور بود.
چراگاه و مراتع اهمیت
نظام اجتماعی که در زندگی قبیله ای وعشایر دید همی شود یک نظام اجتماعی بسته است.افرادی که به عنوان یک نهاد اجتماعی به عنوان قبیله زندگی می کنند یک قلمرو طبیعی به نام مرتع و چراگاه دارند و وابستگی به این مرتع خیلی زیاد است.
مهمترین عنصر تولیدی در این نظام تولید دام (دامداری ) است.و دام به چراگاه وابسته است که اگر چراگاه نباشد نظامهای اجتماعی نمی توانند گذران زندگی کنند .پس مرتع برای نظام قبیله ای یک یک ارزش حیاتی به حساب می آید.چرا که چراگاه خراب و مخدوش شود و از بین برود حیات این واحداجتماعی به خطر می افتد.
آیا روستاها هم باید مدرن شوند؟
تفاوت جوامع از نظر فرهنگي موجب شده است تا تعميم الگويي از توسعه بسادگي امكان پذير نباشد و يا در صورت تعميم آن نتوان به اهداف مطلوب و توسعه اي پايدار رسيد.
وضعيت موجود جهان در زمينه توسعه نشان مي دهد كه توجه بيش از حد به جنبه افتصادي توسعه و در حاشيه قرار دادن توسعه اجتماعي و فرهنگي سبب بر هم خوردن تعادل زيستي و در نتيجه مواجه شدن كشورها با بن بست جدي شده است.از اين رو توسعه اجتماعي و اقتصادي بايد همگام با توسعه فرهنگي به پيش برود و اصولاً جريان پيشرفت اقتصادي در حوزه فرهنگي منعكس مي شود و فعاليت فرهنگي ، انگيزه زندگي اقتصادي است.
سخن آخر:
سخن آخر اینکه روستاها و عشایر در ایران لاجرم می بایست از زندگی سنتی خود به زندگی مدرن وارد شوند و در حقیقت عبور از سنت به مدرنیته امری اجتناب ناپذیر است و حتی در حال حاضر عبور از مدرنیته به فرامدرن (پست مدرنیسم) و حتی فراتر از آن هم که فراتر از فرا مدرن در بسیاری از کشورها در حال تحقق است.
این جریان و روند و یا در حقیقت عبور از موج اول (کشاورز ی) به موج دوم (صنعتی) و از آن به موج سوم (فرا صنعتی) لاجرم تحقق می یابد.